استغفرات نالان
این قصه سر دراز دارد چشمان من اعتراض دارد دستی که به جیب رفته قرنی انگار همیشه شاش دارد پوسیده ِ وطن, به لطف حاجی چندیست که انقراض دارد گاوست شبان ما و لیکن این گله دو جین گراز دارد من منتظر ِ تو و تو نشئه او هم که مخش کزاز دارد ساقی سر کوچۀ عدالت یک بسته کراک ِ ناز دارد شیخی که مرا مهر ریا زد صدها شب بی نماز دارد مهدی تو کجایی که بیایی بیگ بنگ صدای جاز دارد
...همینجورکی نوشتیم.ناقص و بدون بازبینیست.انشا الله ادامه دارد
|
![]() خانه پست الکترونيک آرشيو گل سنگ سنگ تا الماس هستي کسوف مطرود خورشيـــــد پوتين پوياهه ماهي دودي عاقلانه سگدونی يلداي تنهايي برون كا حبسیات تلخابه سايه جنون ناكجا آباد گـــلـــه رهگــــذر نامـــــه نوشته های اتوبوسی روشــنک نارنـــــجــــی پرانسس چـــار دیـــواری ســـازدهنـــــی آنانیتا |