روزگاریست که ما را نگران می داری
تا به کی قصه ما را تو نهان می داری؟ دل غم سوخته مان را تو عیان می داری؟ چشم من تیغ تو را شست به خونابه خویش این چه رسمیست که ما را دگران می داری؟ چرخ فردوس تو چرخید به جانم اما ((روزگاریست که ما را نگران می داری))
(ر.محسنی)
استغفرات نالان
این قصه سر دراز دارد چشمان من اعتراض دارد دستی که به جیب رفته قرنی انگار همیشه شاش دارد پوسیده ِ وطن, به لطف حاجی چندیست که انقراض دارد گاوست شبان ما و لیکن این گله دو جین گراز دارد من منتظر ِ تو و تو نشئه او هم که مخش کزاز دارد ساقی سر کوچۀ عدالت یک بسته کراک ِ ناز دارد شیخی که مرا مهر ریا زد صدها شب بی نماز دارد مهدی تو کجایی که بیایی بیگ بنگ صدای جاز دارد
...همینجورکی نوشتیم.ناقص و بدون بازبینیست.انشا الله ادامه دارد
پیرزنی با کفشهای کتانی
خانه های سیاه و سفید را عبور می کنی
|
![]() خانه پست الکترونيک آرشيو گل سنگ سنگ تا الماس هستي کسوف مطرود خورشيـــــد پوتين پوياهه ماهي دودي عاقلانه سگدونی يلداي تنهايي برون كا حبسیات تلخابه سايه جنون ناكجا آباد |